بعد از این روزگار دربه‌دری
باید از غم به تو پناه آورد
چه بسا اتفاق آمدنت
به شب تیره نور ماه آورد

هرچه من مبتلای پاییزم
رنگ و بوی بهار داری تو
من اگر غمگسار و تنهایم
عاشق بیشمار داری تو

رو به رویت چه بی دفاعم من
بسکه زیبایی ات دل انگیز است
دل من سرزمین بی‌لشگر
مژه هایت سپاه چنگیز است

با تو بودن اگرچه لذت بخش
بی‌تو اما حیات تکراری است
بی‌تو حتی نفس کشیدن هم
از سر اضطرار و ناچاری است

به سفیدی صورت تو قسم
به سیاهی گیسویت سوگند
رنگ لبهات شد دلم اما
به تو من میرسم به هر ترفند!

حسین سعدی


برچسب‌ها: چهارپاره, عاشقانه
نوشته شده توسط حسین سعدی در یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ |
 

من را نوشته اند از اول خمار تو
هرلحظه بی‌قرار تو.. چشم‌ انتظار تو

آشفته مثل موی تو در دست‌های باد
مبهوت حُسن خلقت پروردگار تو

اصلا قرار بوده که زندانی ات شوم
من را نوشته اند همیشه دچار تو

تنها تویی که حال مرا خوب می‌کنی
بهتر نمی‌شوم مگر اینکه کنار تو ↓

بنشینم و جدا ز همه "های و هوی" شهر
از تو بنوشم و دو لب آبدار تو

آهوی تیزپا ! تو کجایی که دشت را
گشته پلنگ پیر برای شکار تو ؟!
□ □
هستی من، بدون تو ننگ است زندگی
تو کشور منی و منم پاسدار تو..

حسین سعدی
14 فروردین 94


برچسب‌ها: عاشقانه, غزل
نوشته شده توسط حسین سعدی در سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ |
 

سالیان سال بعد
خاطرات رفته را
با خودش مرور می‌کند کسی
هرچه فکر می‌کند، باورش نمی‌شود
که چه خودسرانه رفت
که چه کودکانه رفت
آن رفیق نیمه راه.

سالیان سال.. آه!

 

حسین سعدی


برچسب‌ها: شعر کوتاه, عاشقانه
نوشته شده توسط حسین سعدی در دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ |
 

یک لحظه مرا به حال خود وا نگذار
بـر لــوح دلــم داغ تـمنـا نـگذار
من بی‌تو به مرگ خویش راضی هستم
بر برگه ی حکم مرگم امضا نگذار!


حسین سعدی


برچسب‌ها: دوبیتی و رباعی, عاشقانه
نوشته شده توسط حسین سعدی در جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ |
 

تلخ بودم عسل شدم با تو
واژه بودم غزل شدم با تو
به! چه ضرب المثل شدم با تو
آن سوالم که حل شدم با تو

من نمی‌بازم امتحان تو را

 

با بهار آمدی، زمستان رفت
عشق تابید و غم چه آسان رفت
با تو مردی که زیر باران رفت
عقل و دل از نهاد ایشان رفت

باده مینوشد استکان تو را

 

با تو هر دوزخی بهشت من است
عشق تو طینت و سرشت من است
سرنوشت تو سرنوشت من است
نام تو حک به خشت خشت من است

نقش کردم به دل نشان تو را

 

منم و خانقاه ابرویت
شب تار و نماز گیسویت
تا سحر محو دیدن رویت
می‌خورم من قسم به "هوهو"یت

بنده ام بنده آستان تو را

....

اخم هایت نهایتی دارد
تو سکوتت حکایتی دارد
در دل خود شکایتی دارد
به من اما عنایتی دارد

که ببوسم به این بهانه تو را..

حسین سعدی/ 27 اسفند 93

 


برچسب‌ها: عاشقانه
نوشته شده توسط حسین سعدی در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ |
 


چادر به سر کردی مرا از غصه دق دادی

موهای تو هرچه رهاتر حال من بهتر..


برچسب‌ها: عاشقانه
نوشته شده توسط حسین سعدی در سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ |

 

به مناسبت میلاد موفور السرور حضرت زینب (س)

زینب شکوفه زد همه عالم بهار شد
صبـح سپـیـد خاتمه‌ی شام تار شد

بر لب سرود ایزد منان : « تبارکَ..»
بانو نگین خلقت پروردگار شد

بر روی عرش پرچم سرخی وزید و بعد
دنیا به عشق حضرت مولا دچار شد

دنیا لباس خستگی‌ از تن کنار زد
آلاله جان گرفت و زمین لاله زار شد

دلمردگی بساط خودش را به عشق داد
شادی همیشگی شد و غم رهسپار شد

خورشید پا گرفت و زمستان کنار رفت
زینب شکوفه زد همه عالم بهار شد..

حسین سعدی


برچسب‌ها: آیینی, غزل
نوشته شده توسط حسین سعدی در پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ |
 

از این همه حیله و کلک میمیرم
بر زخم دلم نزن نمک، میمیرم
من آدم روزهای سختم، اما
با رفتن تو بدون شک می‌میرم..

حسین سعدی


برچسب‌ها: عاشقانه, دو بیتی و رباعی
نوشته شده توسط حسین سعدی در سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۳ |
 

به خلق عظیم حضرت محمد (س):

ما مسلمان خُلق و خوی توایم
مست و مدهوش عطر و بوی توایم

ما گرفتار جزر و مد شده‌ایم
بی قرارانِ ماه روی توایم

از ازل تا ابد غزلخوانیم
در نمازی که رو به روی توایم

با چه حالی به کعبه روی کنیم؟
ما که مشغول گفت‌وگوی توایم

تو بلندای کوه قافی که؛
تا همیشه در آرزوی توایم..


حسین سعدی


برچسب‌ها: آیینی, غزل
نوشته شده توسط حسین سعدی در پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ |
 
 

برای امام حسن عسکری (ع)؛

عجیب نیست
اینکه به چشمت نمی‌آیم
سامرا همیشه
به گداهایش معروف است..


برچسب‌ها: شعر کوتاه, آیینی
نوشته شده توسط حسین سعدی در چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ |

 

همراه تو یک سپاهم/اما بی‌تو...
شاد و خوش و روبه‌راهم/اما بی‌‌تو...
خوشبخت‌ترین مرد جهانم با ‌تو
بی‌چاره و بی‌پناهم اما بی‌تو!

حسین سعدی


برچسب‌ها: عاشقانه, دو بیتی و رباعی
نوشته شده توسط حسین سعدی در سه شنبه نهم دی ۱۳۹۳ |


شهرِ من اگرچه سرد و لرزان شده است
آمیزه‌ی باد و برف و بوران شده است
من در بغل تو جایم اما گرم است
انگار نه انگار زمستان شده است!

حسین سعدی
زمستان نودوسه


برچسب‌ها: عاشقانه, دو بیتی و رباعی
نوشته شده توسط حسین سعدی در سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ |
 

تو یا آمریکا
کدام‌تان بی‌وفاتر
من یا ایران
کدام‌مان تنهاتر؟!

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه, عاشقانه
نوشته شده توسط حسین سعدی در دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۳ |
 
 

حبا لعلی توو روضه بی‌تاب شدم
حبا لعلی از عشق سیراب شدم
بغضا لبنی امیه تا روز ابد
من، نوکرِ نوکران ارباب شدم..

سعدی


برچسب‌ها: آیینی, دو بیتی و رباعی
نوشته شده توسط حسین سعدی در پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ |
 

پنهان نمیتوانش کرد
عشق تو
ماه_ پس ابر است.
شب که به نیمه رسید،
بیرون میزند
و چشم دنیا را
به خودش میدوزد..

حسین سعدی


برچسب‌ها: شعر کوتاه, عاشقانه
نوشته شده توسط حسین سعدی در دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۳ |
 

تنهایی
این کلیشه ملال‌آور
بی‌خیالم نمی‌شود
درست مثل من
که تو را رها نمی‌کنم..

حسین سعدی


برچسب‌ها: شعر کوتاه, عاشقانه
نوشته شده توسط حسین سعدی در شنبه هشتم آذر ۱۳۹۳ |
 

پا پیش میگذارم/ پا پس میکشی!

فاصله تکان نمیخورد..

 

حسین سعدی


برچسب‌ها: شعر کوتاه, عاشقانه
نوشته شده توسط حسین سعدی در یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۳ |
 

مولای من!
پینه‌های پیشانی‌ات
سجده‌های طولانی‌ات را برملا میکند و
صحیفه سجادیه
رازهای نیمه‌شبت را..

جویبار خروشان روی گونه‌هات نیز
از پدر دوستی‌ تو حکایت دارد و کربلا..

 

حسین سعدی

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه, آیینی
نوشته شده توسط حسین سعدی در چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ |
 

 

تک و تنها خدایا.. آه.. یک اسب
رسیده غرق خون از راه یک اسب
صدای شیهه‎‌ای در دشت پیجید
همه از خیمه‌ها... ناگاه یک اسب!


برچسب‌ها: آیینی, دو بیتی و رباعی
نوشته شده توسط حسین سعدی در شنبه دهم آبان ۱۳۹۳ |
 

حسین‌ش را همین که باخت زینب
به روی گونه چنگ انداخت زینب
میان بهت جسمی را بغل کرد
برادر را ولی نشناخت زینب..


برچسب‌ها: آیینی, دو بیتی و رباعی
نوشته شده توسط حسین سعدی در شنبه دهم آبان ۱۳۹۳ |

 

اسم تو تا نشست روي لب‌ام
غنچه‌ای شد شکوفه زد خندید
دور و بر ناگهان گلستان شد
دل رنجور بیدها لرزید

اشک‌ها روی گونه لغزیدند
یاحسین اسم تو چه روح افزاست
ابدا چشم من مقصر نیست
روضه‌هایت همیشه باران زاست

در هوای کویری لب‌هات
نه فقط من که سنگ می‌گرید
اصلا آقا هنوز مادرتان
همه جا بی‌درنگ می‌گرید

پشت هم آه می‌کشد از غم
پشت هم زجه میزنم با سوز
پشت هم گریه میکند بانو
با خودم بغض میکنم شب و روز

با دوچشم خودش تو را دیده
تووی گودال جسم بی سر را
نه مگر می‌شود ندیده گرفت
جویبار نگاه مادر را..؟

دست من خود به خود نمی‌لرزد
انتهای سروده ام شاید
تو و مادر دوباره پیش هم اید؛
بوی سیب عطر یاس می آید...

حسین سعدی


برچسب‌ها: آیینی, چهارپاره
نوشته شده توسط حسین سعدی در جمعه دوم آبان ۱۳۹۳ |

 

چشم ترم گواه غم و ماتم شماست
این اشک‌های رهگذرم زمزم شماست

گنجینه‌ای‌ست قلب من از غصه‌هایتان
شکر خدا هنوز دلم مَحرم شماست

نه، روزی زیاد نمی‌خواهم از شما
هر کس به هر کجا برسد از کم شماست

از دست عشق روی تن‌ام مانده یادگار
این سینه‌ی کبود مدال غم شماست

من بی دلیل تن به سیاهی نمی دهم
پیراهن سیاه عزا پرچم شماست

از فرط عاشقی به جنون متهم شدم
در شهر هم که پر شده این آدم شماست

این زخم بی کسی است دهن باز کرده است
درمان درد عاشقتان مرهم شماست...

حسین سعدی


برچسب‌ها: آیینی, غزل
نوشته شده توسط حسین سعدی در پنجشنبه دهم مهر ۱۳۹۳ |
 
 

(1)
علائم حیاتی من
همین نفس کشیدن‌و
همین ضربان قلب توست!

(2)
عذاب شب اول قبر
همین نبودن تو،
همین تخت یک‌نفره است!

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه, عاشقانه
نوشته شده توسط حسین سعدی در دوشنبه هفتم مهر ۱۳۹۳ |
 

 از تو شده پر نیمه‌ی خالی لیوانم
حال خوشی دارم ،کنارت، شاد و خندانم

عشقت به من حال و هوای تازه‌ای داده
بوی دل‌انگیزِ وصال خاک و بارانم

با تو که هستم قهوه طعم دیگری دارد
ردّ لبِ سرخ تو مانده روی فنجانم

تنها دلیل زندگی! پشت و پناه من!
بی‌تو عزیزم لحظه‌ای زنده نمی‌مانم

بانوی من! من حاضرم حبس ابد باشم
حالا که بین بازوان توست زندانم..

حسین سعدی
 


برچسب‌ها: عاشقانه, غزل
نوشته شده توسط حسین سعدی در دوشنبه دهم شهریور ۱۳۹۳ |

تو خودت به من بگو
در پی سراب تو
تا کجای این کویر
ای نیاز ناگزیر
تشنه باشم و بگردم و نجویمت؟؟

حسین سعدی


برچسب‌ها: شعر کوتاه, عاشقانه
نوشته شده توسط حسین سعدی در جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳ |
 

غم آمده و راه گلو بسته شده
انگار زمان حرکتش آهسته شده
یک گوشه، فقط به مرگ میاندیشد
این مرد که از زندگی‌اش خسته شده..

حسین سعدی


برچسب‌ها: دو بیتی و رباعی
نوشته شده توسط حسین سعدی در پنجشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۳ |

 

تن تو بستنی قیفی شیرینی که
وسط آتش مرداد زبان میخواهد..!

حسین سعدی


برچسب‌ها: عاشقانه
نوشته شده توسط حسین سعدی در سه شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۳ |

 

هر لحظه پا به پای خودت گریه میکنی
با بغض بی‌صدای خودت گریه میکنی

دائم شبیه شمع فقط آب میشوی..
در سوگ ِ ماجرای خودت گریه میکنی

در سیل اشک‌های غم‌ات غرق میشوی
تا مرز ناکجای خودت گریه میکنی

گاهی به داستان غم‌انگیز عشق‌تان
گاهی فقط برای خودت گریه میکنی

در اوج دلشکستگی ات آه میکشی
از لحن "ربنای" خودت گریه میکنی

"تنها" میان هجمه ی غم‌های هرشب‌ات
با درد بی دوای خودت گریه میکنی

هرشب در انزوای خودت ناله میزنی
هرشب در انزوای خودت گریه میکنی...

حسین سعدی


برچسب‌ها: عاشقانه, غزل
نوشته شده توسط حسین سعدی در جمعه دهم مرداد ۱۳۹۳ |
 
 

یا علی (ع)
از بزرگی تو همین بس
هنوز هم که هنوز است
 باید به برخی فهماند
که تو خدا نیستی!


برچسب‌ها: شعر کوتاه, آیینی
نوشته شده توسط حسین سعدی در چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۳ |

سرخ و کوبنده و طوفانی؛
لب‌هات
پرسپولیسِ دهه‌ی شصت..!

|حسین سعدی|


برچسب‌ها: شعر کوتاه, عاشقانه
نوشته شده توسط حسین سعدی در پنجشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۳ |
 
مطالب قدیمی‌تر